تبليغاتX
بی تو هرگز نمی خوام به آرزوهام برسم
با تو عمری می تونم به هر چی می خوام برسم .
 

بیوگرافی سیاوش شمس

 

 

متن زندگی نامه در صفحه بعد

روی ادامه مطلب کلیک کنید 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 19 اردیبهشت1388ساعت 2:28 قبل از ظهر  توسط احسان  | 

 

قطبي: آفريقاي جنوبي منتظر شيرهاي ايراني‌ باشد

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم

متن مصاحبه در صفحه بعد

روی ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 5 اردیبهشت1388ساعت 11:16 بعد از ظهر  توسط احسان  | 

 

بی خوابی ، آلبوم جدید سعيد شهروز

متن مصاحبه در صفحه بعد

روی ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 14 آبان1387ساعت 5:38 بعد از ظهر  توسط احسان  | 

 

دی جی مریم و زندگی دوباره

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

متن مصاحبه در صفحه بعد

روی ادامه مطلب کلیک کنید 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 3 اردیبهشت1385ساعت 1:9 بعد از ظهر  توسط احسان  | 

 

گفت و گو (مريم حيدرزاده)

متن شعر در صفحه بعد

روی ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 11 دی1384ساعت 1:53 قبل از ظهر  توسط احسان  | 

 

حضرت علی (ع) : بزرگترین گناه نا امیدی است.

 

شمعها به آرامی می سوختند. فضای به قدری آرام بود که می تونستی صحبتهای آن را بشنوی. شمع اول گفت : من دوستی هستم ! با این وجود هیچ کس نمی تواند مرا برای همیشه روشن نگه دارد. من معتقدم که از بین می روم. پس شعله اش به سرعت کم شد و از بین رفت.

شمع دومی گفت : من اراده هستم ! با این وجود من هم ناچار مدت زیادی روشن نمی مانم. بنابراین معلوم نیست که چه مدت روشن باشم. وقتی صحبتش تمام شد نسیمی ملایم بر آن وزید و شعله اش را خاموش کرد.

شمع سوم با ناراحتی گفت: من عشق هستم و آنقدر قدرت ندارم که روشن بمانم. مردم مرا کنار می گذارند و اهمیت مرا درک نمی کنند ، آنها حتی عشق ورزیدن به نزدیک ترین کسانشان را هم فراموش می کنند و کمی بعد خاموش شد.

ناگهان پسری وارد اتاق شد و شمعهای خاموش را دید و گفت:چرا خاموش شده اید؟ قرار بود تا ابد روشن بمانید و با گفتن این جمله شروع به گریه کردن کرد. پس شمع چهارم گفت : نترس تا زمانی که من روشن هستم ، می توانیم شمعهای دیگر  را روشن کنیم.

من امید هستم ! پسرک با چشمانی درخشان شمع امید را برداشت و شمعهای دیگر را روشن کرد ...

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 دی1384ساعت 0:55 قبل از ظهر  توسط احسان  | 

مقدمه کتاب اون یکی رو جز من داشت مريم حيدرزاده

من از یک شکست عاشقانه می آیم بگذار همه برای این اعتراف تلخ سرزنشم کنند.شکست نه برای پنهان کردن است نه برای پنهان شدن.

می گویند از صبح بنویس از آفتاب و من چگونه از خورشید بنویسم وقی تمام وقت باران پنجره چشمانم را شسته است. همه دلشان نقش های مثبت می خواهد و آدم های خوشحال اما من گمان می کنم این خیلی خوب است که نمی توانم ادای آدم های خوشبخت را در بیاورم.

بی ستاره ام و زرد با طعم معطر پاییز که حضورش تنها معجزه لحظه های تنهایی من است.

قیمت وفا شاید گران تر از آن بود که بهانه دوست داشتنی زندگیم از عهده داشتنش برآید.

سقف اعتماد تعمیری ست مدام چکه می کند آغوش ترانه ها همچنان از عطر تن او که باید پر باشد خالی ست نمی توان باورش کنم رفتنش و نه ماندنش را.

مهم نیست تمام سرزنش ها را می پذیرم به بهانه تولد حقایق غم انگیزی که درد را به درد می آورد و آتش را می سوزاند.

این دل دیوانه همیشه یک پادشاه مغرور حقیقی داشته است اگر ترانه ثمره تخیل بود به جنون نمی رسید اعتراضی نیست کسی که به او نمی رسد به جنون رسیده از او راضی ست. خلاصه غم سنگینی ست اگر سر نخواستن دلی دعوا باشد. اما همیشه حق با برنده ها نیست می شود در عین بازنده بودن سربلند بود و او را از کوچه پس کوچه های دنیا گدایی کرد.

قرار بود حقیقت را بگویم سخت ست بی علاج است دانستنش آدم را می کشد گریه شبانه می آورد اما همین است خبر کاملا ناگوار و واقعی ست اون یکی رو جز من داشت .

سکوت می کنم تا به خاک سپر

دن آخرین خاکسترهای آرزوی بر باد رفته ام آبرومندانه باشد گریه می کنم با شکوه مثل اقیانوس بلند مثل اورست او نمی شنود و نمی داند که ماه خوشبختی همه بی ستاره هاست.

یک سوال کوچک می ماند برای پرسیدن از کسی که بی پاسخ ترین سوال فکر آشفته من است:

چی کار کرد این دل سادم                               که از چشم تو افتادم؟

 -: مریم حیدرزاده :-

بهار ۸۴ 

+ نوشته شده در  شنبه 10 دی1384ساعت 1:5 قبل از ظهر  توسط احسان  |